bookmark

معنی آهار

آهار

شوربا كه بر جامه و كاغذ مالند،تا قوت گيرد و مصقول شود،و در فرهنگ جهانگيرى گويد:آهار خورش و ماكول باشد،و چون خورش موجب قوت بدنست، اين شوربا را نيز گويند بمجاز،زيرا كه موجب قوت جامه و قماش و كاغذ است، و ازينجاست كه ناشتا ناكرده را ناهار گويند يعنى ناآهار،و ظرف طعام را باهار گويند،مخفف با آهار و معنى تركيبى آن با خوراك باشد،و در جهانگيرى بمعنى نوعى از پولاد،گفته اسدى گويد: بيت نهاد از كمين سركه سالار بود عمودش ز پولاد آهار بود
(
فرهنگ رشیدی
, ص174)
sourceLink

بر وزن ناهار به معنى خورش و چيزى خوردن باشد چنان كه ناهار چيزى نخوردن و چون خورش باعث قوت است بنا بر آن آشى را كه بر كاغذ و جامه مالند تا سبب تقويت آن گردد آهار گويند و به معنى فولاد جوهردار هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص43)
sourceLink

- شوربائى كه بر جامه مالند تا صيقل بگيرد و آن نشاسته كه بر كاغذ مالند آن را نيز آهار گويند. مثالش استاد لامعى گويد: شعر الماس كرده چنگ را، خوش كرده دل نيرنگ را آهار داده سنگ را از كشتن شيران بدم و در فرهنگ مسطورست كه آهار خورش باشد و چون خورش باعث قوت است آشى را كه بجامه و كاغذ مى‌مالند چون باعث تقويت است لهذا آهار مى‌گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص40)
sourceLink

دو معنى دارد اول خورش را كويند چون خورش باعث قوّت است آشى كه بكاغذ و جامه دهند سبب قوّت آنها شود آهار كويند و ازينجا است كه كسى كه خورش نخورده باشد معنى تركيبى آن ناآهار است و با آهار بخلاف آن و اكنون بخلاف اصل لغت ناهار خوردن را كويند و بمعنى نوعى از پولاد نيز آمده است اسدى كفته شعر نهاد از كمين سركه سالار بود عمودش ز پولاد و آهار بود
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص129)
sourceLink

چيزى باشد كه بر جامه يا كاغذ مالند تا رنگ و صيقل گيرد.عنصرى گفت: بيت سوار بود بر اسبان چو شير بر سر كوه پياده جمله بخون داده جامه را آهار (و لامعى گفت:[بيت] الماس كرده چنگ را خوش كرده دل نيرنگ را آهار داده سنگ را از كشتن شيران بدم)
(
صحاح الفرس
, ص98)
sourceLink

(اسم) چيزى از نشاسته يا كتيرا يا صمغ و يا لعاب خطمى و مانند آن كه جامه و كاغذ و جز آن را بدان آغارند تا شق و محكم شود يا صيقل و مهره گيرد. آهر. آش جامه. پالوده. آغار. لعاب. ¦¦نام گلى است از تيرۀ مركبان جزو دستۀ پيوستهگلبرگها با ساق باريك و بلند و گلهاى آن به رنگهاى مختلف است، برگ آن پرزدار و شكننده است و گل و برگ آن بوى و عطر ندارد.
(
لغت نامه دهخدا
, ص67)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خورش و چيزى خوردن- مقابل ناهار يعنى چيزى نخوردن-و آشى كه از نشاسته پزند و بر كاغذ و جامه مالند تا آنها را قوت دهد.و فولاد جوهردار. ¦¦
[اسم خاص‏][فارسی‏]دهى از محال رودبار رى نزديك برودخانۀ جاجرود.
(
فرهنگ نفیسی
, ص51)
sourceLink

پت جامه را گويند.عنصرى گويد : سوار بوده بر اسبان چو شير بر سر كوه#پياده جمله بخون داده جامه را آهار
(
فرهنگ قواس
, ص183)
sourceLink

ضرب المثل آهار

چون جامه نباشد به چه كار آيد آهار.

(جامه است مثل طاعت و آهار بر او علم...) ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص660)
sourceLink

پارچه كهنه به آهار نو نمى‌شود

با آراستن ظاهر فرسوده چيزى،باطن آن تغيير نمى‌كند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص192)
sourceLink

آهار في الاصطلاح

آهار

بسكون راء مهمله (پارسى است) بمعنى: خورش كسى كه آهار نخورده باشد باو: ناآهار مى‌گويند، يعنى: خورش نخورده، مخفف آن (نهار) است، و اكنون بخلاف اصل لغت (نهار) را بمعنى خورش خورده مى‌گويند. آنندراج
(
التنویر
, ص92)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.